بازهم سلام   

بازهم سلام.بعد از وقفه ای طولانی دوباره آمدیم.امیدوارم دوباره چنین دور نشویم.هدیه این سلام دوباره شعرجدیدی است از شاعر شهرمان سید یعسوب خلخالی متخلص به حباب که شعرخوانی او در شب شعری که هفته گذشته در شهر زنجان برگزار گردید مورد اقبال بسیار شنوندگان و هموطنان ترک زبانمان قرار گرفت.

 

کمانداری تذروی رانشانه

گرفت اندر میان    آشیانه

 

نه از   ویرانی     لانه ابا داشت

نه مرگ جوجه ها رااعتنا داشت

 

 

حجاب غفلتش  پوشیده   دیدار

نبد جز خود به چشمانش پدیدار

 

زخودخواهی کشیده پرده درپیش

نبیند   درهمه   عالم بجز خویش

 

ترحم را زدل کرده   فراموش

بن زه را رسانده تا دم گوش

 

که تا چشم هدف را کور سازد

روانی را زتن   مهجور    سازد

 

بتالاند     قوام     خانمانی

بهم ریزد اساس دودمانی

 

بشر هرگز ندارد چشم سیری

اگر صد صید رادوزد    به تیری

 

ولی خالق ندارد چشم     دیدن

به تیری چشم گنجشکی دریدن

 

درآن دم خواست تا زه را رهاند

خدنگش را به پهلوئی    رساند

 

مچش خشکید از یک نیش   زنبور

گره شد شست و سبابه چو انبور

 

کمانش راست شد تیرش رها شد

هدف جای تذروش    پشت پا شد

 

مشو غافل در این   دنیا      زکیفر

که بر کشتی هستی اوست لنگر

 

تذروی برگکی انداخت در آب

رها شد جان زنبوری ز غرقاب

 

همان زنبور بود از تیر    صیاد

نجاتش با زبان نیش خود داد

 

 

لینک
جمعه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٧ - میرهادی خلخالی زاویه