گروه کوهنوردی پژوهشگاه صنعت نفت در خلخال   

گروه کوهنوردی پژوهشگاه صنعت نفت که سابقه صعود به قله های بلندی از جمله کلیمانجارو را در پرونده خود دارد پائیز 86 به راهنمائی یک بلد محلی از را اسالم به سمت خلخال کوهپیمائی کردند.زیبائیهای شهرمان خلخال در فصل پائیز این گروه را مسحور خود ساخته بود. عکس این گروه را نشان می دهد.

 

 

 

 

لینک
جمعه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٧ - میرهادی خلخالی زاویه

   معرفی یک مترجم از دیار خلخال   

سلام

امروز میخواهم فرهیخته ای دیگر از دیارمان را به هموطنان معرفی کنم.میرمجید خلخالی زاویه یکی از تحصیلکردگان شهرمان است که دستی در ترجمه کتب علمی دارد.کتابهائی که ایشان ترجمه می کنند بیشتر دارای مخاطب عام می باشند.کتاب درسهائی از پزشکان معجزه گر از انتشارات نسل نو اندیش کتابی است بسیار پربار که نکات بسیاری را در جهت زندگی سالم و همگام با طبیعت به علاقمندان می آموزد.

کتابهای دیگر این مترجم ارزشمند را در  اینجا  ببینید.

 

لینک
چهارشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٧ - میرهادی خلخالی زاویه

   شعری در باره برنارد شاو انگلیسی   

سروده زیبائی از حباب شاعر شهر قشنگمان خلخال:

درباره برنارد شاو انگلیسی

 

دختری زیبا به طنازی وحید

شهرت دانای زشتی را شنید

 

گشت مفتون مقام و شهرتش

غافل از جنسیت  و عینیتش

 

درخیالش  ساخت از  او  لعبتی

بست بر او دل به میل و رغبتی

 

صد درخت آز و صد شاخ حسد

در  گلستان  دلش  افراخت   قد

 

بهر   اطفاء   حریق  نار   رشک

روز و شب از دیده میبارید اشک

 

دستش از نخل طلب کوتاه بود

یاد  خرما  دم  بدم  آزش فزود

 

گفت با خود گر پذیرد ازدواج

درد من با  این دوا یابد علاج

 

از وصال  نیک فال  او و من

دشتها گلشن شود صحرا چمن

 

کودکی از این  مبارک  ازدواج

زاده خواهد شد به فرق علم تاج

 

وارث  زیبائی  مادر  شود

در کمال علم بر بابش رود

 

با چنین عزمی سفر آغاز کرد

صد  گره را  با تاُنی  باز کرد

 

عاقبت     آن   مرد دانا  را  بدید

چون کمانش قامت و مویش سپید

 

صورتش   از   کار زیر  آفتاب

سوخته بریان چو در آتش کباب

 

استخوان و پوست مانده از تنش

کورهُ    غم    ذوب  کرده آهنش

 

از ریاضت منقعر مرتاض وار

زیر جلدش    استخوانها آشکار

 

گفت در دل تخم غفلت کاشتم

نیست   این آنیکه من پنداشتم

 

مرد   از  مقصود او  آگاه شد

خنده ای زد غرق استکراه شد

 

گفت  بردی  رنجها  فرزند من

وعده ها دادی به نفس خویشتن

 

بر دلت  تخم امیدی  ریختی

حیف با غربال غفلت بیختی

 

گیرم این وصلت زما بگرفت سر

مزدوج    گشتیم  ما   با   یکدگر

 

از کجا معلوم آن بخشد ثمر

شاخ   بیدی آورد   ناگاه بر

 

خواهش تو گر کند وارو اثر

کودکی   آری بعکس  مافکر

 

چهره  ناموزون   شود  مانند    من

همچو تو عاری ز علم و عقل و فن

 

داروی آن  گر  چنین  آید پدید

فکر کردی از کجا باید خرید؟

 

راه برگردان ره شایسته رو

راهی هر راه بی پایان مشو

 

ای بسا   راهیکه   پنداریم     راست

در میان دارد هزاران عیب و کاست

 

لینک
سه‌شنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٧ - میرهادی خلخالی زاویه

   lمعرفی وبلاگ دیگری ازهمشهریان خلخالی   

سلام

خوشحالم به اطلاع هموطنان برسانم که همشهری فرهیخته مان سید صداقت خلخالی وبلاگی بانام حقوق ایجاد کرده که در آن آمادگی خود را برای پاسخ دادن به سوالات حقوقی هموطنان عزیز اعلام کرده است.امیدوارم به این آدرس سر بزنید و درمواقع مورد نیاز به کمکتان بیاید.این وبلاگ راد ر

لینک
دوشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٧ - میرهادی خلخالی زاویه

   بازهم سلام   

بازهم سلام.بعد از وقفه ای طولانی دوباره آمدیم.امیدوارم دوباره چنین دور نشویم.هدیه این سلام دوباره شعرجدیدی است از شاعر شهرمان سید یعسوب خلخالی متخلص به حباب که شعرخوانی او در شب شعری که هفته گذشته در شهر زنجان برگزار گردید مورد اقبال بسیار شنوندگان و هموطنان ترک زبانمان قرار گرفت.

 

کمانداری تذروی رانشانه

گرفت اندر میان    آشیانه

 

نه از   ویرانی     لانه ابا داشت

نه مرگ جوجه ها رااعتنا داشت

 

 

حجاب غفلتش  پوشیده   دیدار

نبد جز خود به چشمانش پدیدار

 

زخودخواهی کشیده پرده درپیش

نبیند   درهمه   عالم بجز خویش

 

ترحم را زدل کرده   فراموش

بن زه را رسانده تا دم گوش

 

که تا چشم هدف را کور سازد

روانی را زتن   مهجور    سازد

 

بتالاند     قوام     خانمانی

بهم ریزد اساس دودمانی

 

بشر هرگز ندارد چشم سیری

اگر صد صید رادوزد    به تیری

 

ولی خالق ندارد چشم     دیدن

به تیری چشم گنجشکی دریدن

 

درآن دم خواست تا زه را رهاند

خدنگش را به پهلوئی    رساند

 

مچش خشکید از یک نیش   زنبور

گره شد شست و سبابه چو انبور

 

کمانش راست شد تیرش رها شد

هدف جای تذروش    پشت پا شد

 

مشو غافل در این   دنیا      زکیفر

که بر کشتی هستی اوست لنگر

 

تذروی برگکی انداخت در آب

رها شد جان زنبوری ز غرقاب

 

همان زنبور بود از تیر    صیاد

نجاتش با زبان نیش خود داد

 

 

لینک
جمعه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٧ - میرهادی خلخالی زاویه